ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
26
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
خوددارى سعد بن عباده از بيعت با ابو بكر سعد بن عباده گفت : سوگند به خدا ، اگر توانايى برخاستن داشتم ، از من صدايى را مىشنيدند كه تو [ ابو بكر ] و يارانت را از اين سرزمين بيرون مىكرد . و تو را به مردمى ملحق مىكرد كه در ميان آنان مطيع بودى نه مطاع و فردى گمنام بودى ، نه عزيز . همگى مردم با ابو بكر بيعت كردند ، تا جايى كه نزديك بود سعد زير دست و پاى مردم لگد كوب شود . ناگهان سعد فرياد كشيد : مرا كشتيد . در جواب وى گفته شد : بكشيد او را ، خدا او را بكشد . سعد گفت : مرا از اين جايگاه ببريد . مردم نيز او را به خانهاش رساندند و چند روزى در خانه تنها ماند . پس از مدتى ابو بكر پى وى فرستاد ، تا سعد نيز همچون ديگران بيعت كند . سعد در جواب ابو بكر گفت : سوگند به خدا ، تا جايى كه تير در دسترسى داشته باشم ، به سوى شما پرتاب مىكنم و تير و نيزهام را از خون شما رنگين خواهم كرد ، هر جا دستم برسد با شمشير شما را خواهم زد ، و با اهل و خانوادهام با شما جنگ خواهم كرد . سوگند به خدا ، با شما بيعت نخواهم كرد حتى اگر جنيان نيز با شما همراه شوند ، تا وقتى كه خدا را ديدار كنم ، خداوند به كار من آگاهتر است . وقتى كه سخنان سعد را به آگاهى ابو بكر رساندند ، عمر گفت : تا زمانى كه با تو بيعت نكرده است او را رها مكن . بشير بن سعيد به آنان گفت : سعد با شما بيعت نخواهد كرد حتى اگر در اين راه كشته شود و شما او را نمىتوانيد بكشيد مگر اين كه اهل و خانواده و قبيله او را بكشيد و در اين صورت بايد تمامى قبيله خزرج را بكشيد . كارى را كه براى شما فراهم آمده است بدون دليل فاسدش نكنيد ، او را آزاد بگذاريد . رها كردن او به شما آسيبى نمىرساند زيرا او يك مردم تنهاست . سعد در اين مدت نه به نمازشان حاضر مىشد ، و نه در جماعتشان شركت مىكرد ، و از بخششهاى آنان نيز بهرهمند نمىشد . و در اين ميان اگر كسى را مىيافت كه او را يارى دهد ، بر مهاجران مىتاخت ، حتى اگر يك نفر با او بيعت مىكرد . اين وضعيت همچنان ادامه داشت تا اين كه ابو بكر رحلت كرد و عمر به خلافت رسيد ، پس از آن سعيد به شام رفت و در آن جا در گذشت در حالى كه با هيچ كس بيعت نكرد ، خدا او را رحمت كند . فرزندان هاشم هنگام بيعت انصار ، گرد على بن ابى طالب بودند . زبير بن عوّام نيز با آنان